سلام عزیزان می گویند: تا خدا بنده نواز است به خلقم چه نیاز می کشم ناز یکی تا به همه نازکنم آره دیگه ناز کشی راه و رسمی داره که هر کسی لطف انجامش رو نداره .......
با هزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان کردم، و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، خواهم داشت تا زماني که آخرين گل پژمرده شود...»
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 17:23 توسط امیرحسین
|
می گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم... او رفت و تنها ماند .... زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد... از او پرسیدم از عشق چه می دانی؟ برایم از عشق بگو.... گفت: عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!! گفت: عشق آسودگيست، خيال است... خيالی خوش... گفت: ماندن است ....فرو رفتن در خود است.... گفت: خواستن و گرفتن و برای خود کردن است.... گفت: عشق ساده ست، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود.... گفت: عشق دروغی بیش نیست....
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 17:15 توسط امیرحسین
|
با یادخاطرهامان آرام گریه کردم های های گریه کردم گریه کردم بی صدا و بی انتها من گریه کردم بر سر قبر خویش در شب زمستانی با یادخاطرهامان آرام گریه کردم نکند بیدار شوند اطرافیانم در اتاق در تاریکی با چشمان بسته گریه کردم شمع نبودی که گویم پرپرواز بسوزاندم یارا در غربتم همچو شمع در اینجا گریه کردم من به حال خراب و دل زارم که تنهاست از پی درمان زخم هایم در نامه هایم گریه کردم عکست می خندد به نم نم گذرا بر صورتم درغربت تنهای ام در کنار اتاق گریه کردم قرارمان نبود که نباشی و من باشم دریا دلی پیدا کردم به اعماقش گریه کردم بلبلان راه لانه نمی جویند ای گلم به حال آن بخت برگشتگان حال گریه می کنم صحبت اغیار به منزل دوست هیچ تاثیری ندارد در پشت در بسته به قربت و غربت گریه کردم رنگ شدم با بی رنگی همرنگ و بادریا یکی درجهت یافتن ردپای یارم گریه کردم هر جا که قدم گذاشتم قرارمان بود با هم باشیم حالا که تنها می روم به جای پایت گریه کردم
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 16:16 توسط امیرحسین
|